محمد ابراهيم سبزوارى
111
شرح گلشن راز ( فارسى )
قم فاغتنم الفرصة بين العدمين » به ذات خويش پيوسته است قايم يعنى باز تو پندارى كه عالم « 1 » به خود قايم است ، بلكه همچنانكه حيات بدن ، نسبت بهوجود نفس ناطقه است - كه نفس موجود بالذّات ، و بدن موجود بالعرض است - همچنين نسبت عالم به حق محيط ، نسبت بدن به روح است . لذا قال تعالى « 2 » : « وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ » . و مطابق همين عارفى فرموده « 3 » است : « حق جان جهان است و جهان جمله بدن * اصناف ملائكه قواى اين تن افلاك و عناصر و مواليد ، اعضا * توحيد همين است و دگرها همه فن » خرد را نيست هرگز تاب آن روى هر چند سوائيّت با حق ، در حق « 4 » عقول مستهلك است - كه از ناحيهى ربوبيتاند به حسب حقيقت - لكن تخالف مراتبى « 5 » هست . و تا آنكه فىالجمله دويّيت متصوّر شود - اگر چه به حسب مفهوم باشد - دمبهدم نداى « لن ترانى يا موسى » مىرسد . و « 6 » چون دوئيّت بر طرف شد ، نداى : « انا بك اللازم » و « هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ » است . پس شرط رؤيت « 7 » رهيدن از خود است و بودن به « 8 » او ، كه :
--> ( 1 ) . پا : عالم خود ( 2 ) . شا : آيهى شريفهى ( 3 ) . شا : گفته ( 4 ) . پا : با حق در ( 5 ) . شا : مفهومى ( 6 ) . شا : ( و ) را ندارد . ( 7 ) . شا : رويا ( 8 ) . شا : با